تبليغاتX
خلوت دل
زیر چادر باران .....
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیهاوسرالمستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
فرارسیدن سالروز شهادت برملا کننده کید سقیفه وظلم غاصبان خلافت،حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(سلام الله علیها )بروجود مقدس امام زمانتسلیت عرض می نمائیم.

با یک غزل در خدمتتون هستم که کار یکی از شاعران اهلبیت است .


دربستری اشک من از دیده روان است
این خانه بدون تو دیگر رنگ خزان است

برخیز ودوباره نظری سوی علی (ع)  کن
بنگریل خیبر زغمت ناله زنان است

تنها مگذارم به بر این همه دشمن
بعد از تودگر پاسخ من زخم زبان است

درکوچه و در خانه وبین در و دیوار
از اجر رسالت به تنت مهر ونشان است

برگو چه بگویم به یتیمان تو زهرا (س)
گویند برای چه برفت او که جوان است

در بین یتیمان   حسن (ع)  آرام  نگیرد
در کوچه چه دیده که چنین نوحه گران است

گفتی که علی(ع) گریه کن از بهر حسینم(ع)
در کرب و بلا نیزه و شمشیرو سنان است

درهییت تو گریه کنان هر شب جمعه
ذکر لبمان فاطمه جان فاطمه جان است

شاعر:محمد رضا رضایی

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت12:51توسط محمد جواد قدرتی |
.....انتظارت می کشم
سلام به همه کسانی که آرزو دارند این جمعه آخرین جمعه باشد که از امام زمان(عج) دور هستند .

یک غزل براتون می نویسم فقط نظر یادتون نره...


......انتظارت می کشم

زیر باران نگاهم انتظارت می کشم

روی بوم دل سرم را زیر پایت می کشم


گشته ام آواره در این کوچه های،انتظار

مرغ دل را گوشه ای از جمکرانت می کشم


دردهجرانت مرا ویران کند،  با انتظار 

زنده ام من ، لحظه های انتظارت می کشم


من شدم یعقوب نابینا زدوری از شما

دست خود را در دو دست مهربانت می کشم


گر زلیخا انتظار یوسف خود می کشد

من خودم را بی قرار یک نگاهت می کشم


شاعر:محمد جواد قدرتی


این نوشته که می خوام بنویسم در پاسخ سوال یکی از خوانندگان این وبلاگ است.و مربوط به ایشان هست.پس تعجب نکنید.

اسم واقعی بنده بعد  از دقت در شناسنامه خود و پرسش از والدین  محمد جواد اعلام گردید واین بنده هیچگونه سابقه جنایی و هیچ پرونده ای در دادگاههای کشور  ندارم وپاک پاک هستم.



+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت22:49توسط محمد جواد قدرتی |
شمارا به خدا

سلام اومد که در خدمتتون باشم با سه تا دو بیتی ویک چهار بیتی که با جمله شما را به خدا  آغاز میشود.....

 

 

شما  را  به  خدا هر روز  یک  بار

دعا  خوانید  که شاید آمد آن یار

تمام   چشمها  چشم  انتظارند

تمام   عاشقان  هستند   بیدار

دگر   طاقت  ندارم  کی  تو  آیی

ز هجرت  گشته ام  ای  یار بیمار

تمام    شب   برایت   گریه  کردم

ز  فرط  گریه گشته چشم  من تار

---------------------------

دوبیتی........

 

شما رابه خدا من بی قرارم

خبر  از   یار  زیبا یم   ندا رم

زمستون فصل پاییز و بهار را

برای دید نش چشم انتظارم

 

 

شما  را به خدا من عاشق هستم

مثه   برگ   گل    شقایق   هستم

به  روی    برگ   گل  زیبا    نویسید

به  عشق او  فقط  من  لایق هستم

 

 

شما را به خدا تنها نشم من

اگر  دیروز یم   فردا  نشم من

ز  هر سو باد آمد من نرفتم

شبیه موجی ازدریا نشم من

پایان

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت22:50توسط محمد جواد قدرتی |
هزار مرتبه
سلام  بر شما که هر جمعه  برای  ظهور منجی  عالم بشریت  دعا میخوانید  تا  انشالله  آقا بیاد و ماهم  از پا به رکابای  آقا باشیم.

 

هزار مرتبه خواندم دعای آمدنت

چه میشود که بمیرم برای آمدنت

نشسته ام سر راهت چرا نمی آیی

زکعبه میرسد آخر صدای  آمدنت

الامسافر هر شب به قبر مخغی زهرا

چقدر ندبه بخوانم برای آمدنت

بهار فصل خزانم دلم تورا خواند

قدم به باغ دلم نه صفای آمدنت

زفرط گریه دو چشمم دگر نمی بیند

ولی تمام نشد گریه های آمدنت

به کودکیم چه شبها که ماردم می خواند

برای دیده من  قصه های  آمدنت

کدام جمعه تورا  در کنار خود دیدم

کدام جمعه شدم من گدای آمدنت

تمتم آرزویم قبل مردنم این است

به دیده سرمه کنم خاک پای آمدنت

+نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت13:15توسط محمد جواد قدرتی |
از تل زینبیه .....

سلام بر شما  عزیزان  امیدوارم که حالتون خوب باشد واین ایام  را برای من بیچاره دعا کرده باشید.

یک غزل  تقدیم میکنم به سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله  (علیه السلام) ......

 

از تل زینبیه که زینب نظاره کرد

با چشم خود به سوی مدینه اشاره کرد

جدم بیا ببین که چگونه حسین را

دشمن که با سیوف خودش پاره پاره کرد

بر روی سینه ای شه دین شمر جلوس کرد

سر از بدن جدا شد و زینب نظاره کرد

آمد صدای مادری  از  قتلگاه به گوش

نفرین بر آن کند که ستم بی شماره کرد

اسبان به روی آن بدن پاره تاختند

این خاک و را مدفن ماه وستاره کرد

خواهر پی برادر خود بین نیزه ها

با حال زار بوسه به رگهای پاره کرد

این خاک را مدفن اولاد احمدست

چشم دلم به سوی حریمش اشاره کرد

 

شاعر: محمد جواد قدرتی


+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت13:26توسط محمد جواد قدرتی |
آخر به پایان می رسد..........
سلام خسته نباشید با یه شعر جدید به خدمتتون اومدم امیدوارم خوشتون بیاد...

در ضمن عید سعید قربان که گذشت به همه ی کاربران اینترنتی تبریک عرض میکنم....

 

آخر به پایان میرسد این بی قراری

آخر به پایان میرسد این گریه زاری

این جمعه هم آمد ولی یارم نیامد 

آخر به پایان میرسد چشم انتظاری

آیا شود دل را خریداری نمایی

یا اینکه سر را روی پاها یت گذاری

در انتظارت حل شدم تا بار دیگر

این بنده را از جمله یارانت شماری

آخر چرا من پس بگیرم این دلم را

وقتی که دل را داده ام من یادگاری

امسال آقا رنگ پاییزی گرفتم

آقا بیا پاییز من گردد بهاری

یک شب دلم باخواهشی آمد به پیشت

با دست خود آیا به خاکم می سپاری

 

شاعر :محمد جواد قدرتی

 


+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت9:49توسط محمد جواد قدرتی |
ای ماه .............................
سلام به شما خلوت دلیها که همیشه دوست دارید تو خلوت دلتون کسی پا نذاره.ولی من دوست دارم که تو خلوت دل من پا بذارید و یه گوشه ی دل من رو شما پر کنید................

 

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت19:9توسط محمد جواد قدرتی |
شهادت وارث انبيا، شکافنده علوم، حضرت امام محمد باقر عليه السلام را به فرزندش منتقم آل محمد عليهم السلام و همه دوستان و شيعيان آن حضرت تسليت عرض مي کنم.

 

 

گريه مي كني ...

« السلام عليك يا باقر العلوم (ع)  »

 

بين نماز ، وقت دعا گريه مي كنی
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني

در التهاب آهِ خودت آب مي شوي
مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني

اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي كني

آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني

با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني

با ياد زلفِ خوني سرهاي ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني

هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني

ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! » 
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني



+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت14:43توسط محمد جواد قدرتی |
خیلی ممنون از نظراتتون امیدوارم همیشه موفق باشید منهم همینطور ،

یه دوبیتی.....................................

 

نگاهم کن نگاهت آسمان است

نگاهت بر سر من سایبان است

تو چشمت را مبند بر روی چشمم

که چشمم با نگاهت آسمان است


 

 راستی اینجا غروب دهات ماست....................................

+نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت22:29توسط محمد جواد قدرتی |

سلام بر شما میخوام براتون دو تا دوبیتی بنویسم شاید خوشتون بیاد.

 

 

هر کسی دوست ندارد که تنها باشد

مثل من عاشق تنهایی شبها باشد

هرکسی دوست ندارد که تمام عمرش

مثل من دربه در کوچه ی غمها باشد

 

دگر ساعت حریف این جدایی نیست

مگر بر این جداییم رهایی نیست

به هر جا میروم با ناله میگویم

مگر در این دل عاشق خدایی نیست


+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت22:57توسط محمد جواد قدرتی |